الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

395

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

خود را كه از جان و مال و ناموس ارزشمندتر است به بهائى اندك مىفروشد ، اگر همه دنيا را هم به انسان دهند در برابر زندگى ابدى آخرت بسيار كم‌ارزش است . وقتى خبر عملكرد حميد ( والى خراسان ) را به حضرت رضا ( عليه السلام ) دادند ، فرمود يأس و نااميدى او از رحمت پروردگار ، گناهش بيشتر از قتل شصت سيدهاشمى است ! « 1 » ( يعنى گناه نااميدى اين قدر بزرگ است و درگه او درگه نوميدى نيست ) . مواظب باشيم دين فروش نشويم ، نه ارزان نه گران ، در اين وادى ما بايد به كسى اقتداء كنيم كه فروشنده نباشد ، به مولائى چون على بن ابيطالب ( عليه السلام ) اقتداء كنيم كه مىفرمايد حاضر نيستم كمترين ظلمى به كسى نمايم و دانه‌اى از دهان مورى گيرم ، به اين مولى اقتداء كنيم كه چراغ بيت المال را به خاطر رف خصوصى طلحه و زبير خاموش مىكند به او اقتدا كنيم كه در برابر تقاضاى برادرش عقيل ، آهن داغ به دست او نزديك مىكند ، به فرزند او حسين بن على ( عليه السلام ) اقتداء كنيم كه جان و ياران خود را مىدهد ، ولى دين نمىدهد ، حاضر به اسارت زن و بچه خود مىشود ولى عقيده خود را از دست نمىدهد ، به برادرش ابوالفضل ( عليه السلام ) اقتداء كنيم كه وقتى شمر ذى الجوشن براى او امان‌نامه مىآورد تا دين خود را به دنيا بفروشد دست ردّ به سينه آنها مىزند ، به حجر بن عدىها و ميثم تمارها اقتداء كنيم كه جان مىدهند و از عقيده و آئين خود محافظت مىكنند . اى عزيز ! رفيق ، همسر ، پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و فرزند گرامى هر كدام از تو توقعاتى دارند ، خصوصاً اگر به جائى رسى ، از تو ملاحظاتى مىطلبند ، اگر ديدى تقاضاها و توقعات آنها مساوى با شكستن حريم دين است بگو تا اين جا رفاقت و

--> ( 1 ) . چهارده معصوم ( عليهم السلام ) ، صفحه 996 ، در همين كتاب ، صفحه 995 دارد كه هارون در طوس باغى داشت كه مكرر به طوس مىرفت و در سال 193 به طوس آمد و فوت كرد و در باغ حميد بن قحطبه او را دفن كردند ، در صفحه 996 نيز مىگويد كه اين حميد ، همان كسى است كه در مجلس مأمون در اثر اهانت به حضرت ، شير روى پرده به امر حضرت او را بلعيد . .